خور و ماه
دل‌نوشته‌هاي رضا معصومي
Sunday, March 16, 2008
دختران بهرام
از جنوب شرقي شهر خوش آب وهواي شيراز و از كنار آرامگاه شيخ اجل سعدي شيرازي خياباني است كه به جاده پر پيچ و خمي مي پيوندد كه به شهري تاريخي مي رسد .شهري كه ازيك ده نسبتا بزرگ ، حالا شهري شده است با تمام ويژگي هاي شهرهاي جديد. بي هويت و بي تاريخ ، با مردمي كه گذشته خود را به راحتي زير پا گذاشته اند وحالا شهري شده اند.
اين شهر تاريخي كه در مسير كاروان روي جنوب ايران قرار دارد كاروانسراهاي بزرگ ديودان ، خانه كت و استهبان و.. را به هم پيوند مي زند و وارث نام بزرگ دختران بهرام گور است.
تپه بزرگ ميان شهر كه نام قلعه بالا را با خود دارد و روستاي گورگير در نزديك كه شكارگاه بهرام در ايام تفريح وخوشگذراني بوده گوياي نام اين شهربا نام دختران اوست.
مي گويند بهرام دو اختر به نام هاي خورشيد وماه داشته ونام ييلاق خود را نيز به همين نام ها والبته با تركيبي زيبا از اين ها نامگذاري كرده است.
خورماه نخستين عنوان اين شهر تاريخي وتنها قلعه اي بوده است كه حصار داشته و بيرون از حصار واز ترس حيوانات درنده انساني نمي زيسته است.
اين قلعه كه هنوز به صورت تلي بزرگ از خاك در وسط شهر قرار دارد ،ميداني بزرگ ساخته است وچنان قطر بزرگي دارد كه تنها از فراز آن مي توان تمام ان را ديد.
شكارگاه بهرام در حال حاضر روستايي است محل كشت وزرع كه در آن برنج مي كارند. و در كنار بيش از 70 روستاي شهر بهرام جنوب سرسبز شيراز را شكل مي هند.
من در اين شهر تاريخي زاده شدم ؛ شهري كه حالا نام خرامه دارد و اكنون چون تمام رانده شده ها از هويت وتاريخ گذشته در اين شهر دراز و بي قواره تهران زندگي مي كنم.
به گفته استاد محمد قائد كه از قضا او هم از همين شهرهاي كوچك شيراز(زرقان) سال هاي گذشته فرار كرده : ما مهاجماني هستيم كه پس از برباد دادن فرهنگ گذشته خود به شهر بزرگ يورش برده ايم و منتظريم تا عده ديگري از مهاجمان بيايند وما را بيرون كنند.